على محمدى
106
شرح اصول استنباط ( فارسى )
لذا با انجام بعضى ولو يك نفر از دوش بقيهء افراد ساقط مىشود چون غرض حاصل شده و با حصول آن بقاء الامر بدون غرض بوده و هو عبث لا يصدر من الحكيم مثل تجهيز ميت ( غسل و كفن و دفن و نماز و . . . ) و مثل انقاذ غريق و اطفاء حريق و اعانت مظلوم و دفاع از كيان ملى و مذهبى و . . . تقسيم دوّم : واجب در تقسيم ديگر به دو قسم تقسيم مىشود : 1 - تعيينى 2 - تخييرى . واجب تعيينى عبارتست از آن اعماليكه معينا و مشخّصا خود همان عمل بر مكلفين واجب است و چيز ديگرى جاى او را پر نكرده و بدل از آن واقع نمىشود و به بيان ديگر عدل و بديلى در عرض او نيست كه مولى از اول بفرمايد : يا اين يا آن را بجاى آور بلكه معينا فرموده اين عمل را بجا آور مثل اكثر واجبات شرعيه كه تعيينى هستند از صوم - صلوة و . . . و اينكه گفتيم بديل عرضى ندارد براى اينست كه گاهى واجب تعيينى ممكن است بديل طولى داشته باشد و اين منافاتى با تعيينى بودن ندارد مثلا در اسلام براى نماز ابتدا وضو واجب است ولى اگر مقدور نبود يا متعسر بود تيمم واجب مىشود و . . . واجب تخييرى آنست كه از ابتدا عمل معينى بر انسان واجب نمىشود بلكه مكلف از طرف مولى مخيّر است ميان اينكه يكى از دو كار يا چند كار را على البدل انجام دهد و هركدام را كه انجام داد جانشين بقيه شده و آنها را از دوش انسان ساقط مىكند و حيث اينكه مصلحت ملزمهء موردنظر در خصوص انجام يك عمل نيست مولى هم تعيين نكرده بلكه اختيار را به عهده مكلف سپرده كه يكى از چند كار را انجام دهد مانند خصال و افراد كفارهء افطار عمدى كه اگر بدون عذر و بهانهاى عمدا روزهء ماه رمضان را افطار كرد بر او واجب است كفاره دادن و كفاره صوم مخير است ميان احد امور ثلاثه كه صوم شهرين متتابعين و يا اطعام ستين مسكينا و يا عتق رقبه